جهانگیری، گرایش به میانه، و تلاش برای بقا

عکس یک را ببینید. نمایی از مختصات ایدئولوژیک احزاب هلندی در سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۲ است. می‌توانید جهت و اندازه‌ی تغییر را هم ببینید. جابه‌جایی ایدئولوژیک احزاب عموماً تدریجی است، اما مثلاً در همین نمودار می‌توانید حزب CU(اتحاد مسیحی) را ببینید که در همین مدت کوتاه در موضوع اقتصاد از چپ به راست آمده است. پروژه‌های پژوهشی بزرگی در گوشه و کنار جهان با شیوه‌هایی متفاوت مشغول استخراج داده‌های احزاب و ارائه‌ی داده‌ها به شکل نمودارهایی اینچنینی هستند. مثلاً پروژه‌ی مانیفستو در آلمان برنامه‌های هر حزب برای هر انتخابات را پایه‌ی محاسباتش گذاشته است، یا پروژه‌ی دانشگاه کارولینای شمالی مصاحبه با کارشناسان بحث را مبنا قرار داده است. این داده‌ها در بسیاری از موارد می‌توانند رفتار و مواضع احزاب و شخصیت‌ها را توضیح دهند[1]. همین نمودار هلند را ببینید. این واقعیت را هم در نظر بگیرید که نظام انتخاباتی هلند جلوی اکثریت پیدا کردن حزبی واحد را می‌گیرد، و هر حزبی پیروز انتخابات شود، بدون استثنا، مجبور به ائتلاف برای تشکیل دولت است. هوشمندی و موقعیت یکتای حزب د۶۶ را ببینید که به این حزب اجازه می‌دهد در هر انتخاباتی با هر برنده‌ای از مجموعه‌های راست یا چپ جزو گزینه‌های ائتلاف باشد.

krouwel-fig-1

.عکس یک- نمودار تغییرات احزاب هلند. منبع

 تا جایی که من می‌دانم پروژه‌ای این چنین با دقت بالا در ایران انجام نشده است و هر چه هست، تحلیل‌هایی ژورنالیستی یا حزبی(مثل یادداشت معروف عصر ما در تقسیم فعالان سیاسی به چهار دسته راست-چپ و سنتی-مدرن) است. یکی از معمول‌ترین مدل‌سازی‌ها(که برای این یادداشت کفایت می‌کند)، تقسیم فضا بین سه گروه بزرگ «راست/محافظه‌کار/اصولگرا»، «هاشمی/اعتدال»، و «خط امام/چپ/اصلاح‌طلب» است، با در نظر داشتن این که هر کدام این مجموعه‌ها صلب و خشک نیستند و مثلاً ممکن است یک اصولگرای میانه‌رو به اصلاح‌طلبان میانه‌رو نزدیک‌تر باشد تا اصولگرایان تندرو. همان‌طور که نوشتم، در ایران کار پژوهشی دقیقی در این زمینه انجام نشده است و «نزدیک‌تر» و «دورتر» در جمله‌ی پیشین یادداشت نهایتاً تفسیری کیفی  و غیروابسته به کمیت‌های موجود اما نادانسته‌ی ماست. برای آن که حرفم نمودی تصویری داشته باشد، می‌توانید احزاب هلندی را با احزاب و گروه‌های ایرانی جایگزین کنید. احزاب اصلاح‌طلب در مربع بالا و چپ، احزاب اصولگرا در مربع پایین و راست، و کسی مثل روحانی در موقعیت بالا و راست.

Krouwel-Fig-1

عکس دو- نمودار نادقیقی از تغییر بعد از ۸۸، که صرفاً عدم تعادل پدیدآمده را نشان می‌دهد.

تغییر ایدئولوژیک احزاب نه «خیانت به مردم» یا «پشت کردن به آرمان‌ها»، که لازمه‌ی فعالیت سیاسی منتهی به انتخابات  است و توضیحی ریاضی دارد. عوامل زیادی برای تغییر ایدئولوژیک می‌شود یافت. مدل‌های فضایی رقابت احزاب[2] و  قضیه‌ی رأی‌دهنده‌ی میانه[3] حکم می‌کنند که نیاز احزاب به بیشینه کردن رأیشان در انتخابات باعث می‌شود به تدریج از موقعیتی که دارند به سمت نقطه‌ای حرکت کنند که رأی‌دهنده‌ی متوسط در آن ایستاده است. این حرکت به سمت میانه و تلاش برای بیشینه کردن آرا گهگاه حتی به معکوس شدن احزاب روی محوری ایدئولوژیک هم منجر می‌شود(حمایت اصلاح‌طلبان از نیروهایی که زمانی دشمن خونی اصلاح‌طلبان بوده‌اند را می‌توانید با این اصل‌ها و فرضیات اولیه‌ی مطالعات انتخابات توضیح دهید). در نظام‌هایی مثل ایران که انتخاباتشان بی‌نقص و «آزاد و عادلانه» نیست، احزاب تنها به آرای عمومی وابسته نیستند و باید جنبه‌های دیگری مثل اجازه‌ی فعالیت را هم در نظر بگیرند و بنابراین جابه‌جایی‌هایشان صرفاً بر اساس ریاضی نیست. مثال واضح و اخیرش را می‌توانید در انتخابات سال ۱۳۹۲ ببینید.

دوباره نمودار احزاب ایرانی را در نظر بگیرید. اتفاقی که در پی انتخابات ۸۸ افتاد چه تغییری در وضعیت ایجاد کرد؟ احزاب تندروتر منحل شدند یا برای فعالیتشان مشکل ایجاد شد. مجموعه‌ی احزاب اصلاح‌طلب با دو انتخاب مواجه بودند: یا بر موضع ۸۸ای اصرار کنند و از صحنه حذف شوند، یا شبیه آن کنند که کردند. آنها از موقعیت انقلابی‌گونه‌ی سال ۸۸ فاصله گرفتند و از کاندیدایی غیراصلاح‌طلب اما مقبول نظام حمایت کردند و بعضی شعارها و خواسته‌هایشان را ساکت گذاشتند. در سال ۹۴ و انتخابات مجلس با ردصلاحیت‌های شورای نگهبان این همگامی بین اعتدال و اصلاح‌طلبان بیشتر هم شد و نتیجه‌اش حضور چهره‌هایی مثل کاظم جلالی در لیست امید بود که احتمالاً نه در مربع راست بالا، بلکه جایی در کنار راست پایین قرار می‌گیرد. بی‌تعادلی محض سیستم نیاز به توضیح زیادی ندارد. احزاب اصلاح‌طلب برای بقا مجبور شده‌اند بدون توجیه بیشینه کردن رأی، نسبت به بخشی از رأی‌دهندگانشان موضعی میانه‌روانه‌تر اتخاذ کنند و آنها را در انتخابات تنها بگذارند. بخش بزرگی از این رأی‌دهنده‌ها در ۹۲ و ۹۴ ترجیحات خودشان را کنار گذاشته‌اند و به گزینه‌های میانه‌روتر رأی داده‌اند، اما این وضعیت الزاماً دائمی نیست. دلسردی و پشت کردن این رأی‌دهنده‌ها به احزاب اصلاح‌طلب(و کلاً انتخابات) یکی از سناریوهای ممکن و محتمل است. خطر بزرگ‌تر، رو کردن این رأی‌دهنده‌ها به نیروهایی تندروتر از اصلاح‌طلبان است که کاری خواهند کرد که نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان. خطر باقی ماندن اصلاح‌طلبان در کناره‌ی اعتدال‌گرایان، جایی در مربع بالای راست، ظهور نیروهایی است که مانند مجاهدین خلق در اوایل انقلاب تا حد مبارزه‌ی مسلحانه با نظام مستقر پیش بروند. رأی‌دهنده‌هایی که حاضر به همراهی احزاب میانه‌روشده نیستند، گروه هدف این نیروهای بسیار تندرو خواهند بود. برای جلوگیری از چنان اتفاقی، و البته برای رفع تهدید از دست رفتن رأی‌دهنده‌های احزاب اصلاح‌طلب، آنها باید به سمت جایگاه پیشین خود حرکت کنند. حرکت به سمت جایگاه پیشین، به معنای فاصله گرفتن از روحانی است.

نامزدی جهانگیری فرصتی کم‌نظیر برای آغاز چنین حرکتی است. جو پیش از انتخابات و فضای نسبتاً آزاد موجود در هر دوره برای مطرح شدن خواسته‌های رادیکال‌تر احزاب و گروه‌های مختلف را که نمی‌شود انکار کرد، می‌شود؟[4] در این فضا، جهانگیری می‌تواند به جای تکرار روحانی، مواضعی اصلاح‌طلبانه‌تر و رادیکال‌تر بیان کند و به جای روحانی «اعتدالی»، او باشد که صدای اصلاح‌طلبی باشد که البته در نهایت از روحانی حمایت خواهد کرد. نتیجه‌ی چنین حرکتی دو اتفاق است: فاصله گرفتن اصلاح‌طلبان از روحانی و استقلال بیشتر اصلاح‌طلبان از اعتدالی‌ها، که منجر به کاهش فاصله‌ی آنها با رأی‌دهندگان تندروترشان می‌شود، و البته فاصله گرفتن روحانی از اصلاح‌طلبان، که باعث کاهش حملات شدید اصولگرایان تندرو به او و اصولگرایان همراهش خواهد شد و همکاری او با اصولگرایان میانه‌رو را تسهیل خواهد کرد. لابد دیده‌‌اید که لاریجانی و نیروهای همراه برای همکاری و همراهی‌شان با دولت روحانی چه هزینه‌ای پرداخت کرده‌اند. جدایی تدریجی اصلاح‌طلبان از روحانی، شاید به این منجر شود که روحانی و لاریجانی در کنار همدیگر در مرکز سیاست ایران قرار گیرند و ناموازنه‌ی ناشی از ۸۸ و مرگ هاشمی به این ترتیب اصلاح شود. فاصله گرفتن اصلاح‌طلبان از روحانی به سود این گروه در انتخابات مجلس ۹۸ و ریاست جمهوری ۱۴۰۰ نیز خواهد بود.

—————

[1] دو حزب فین گیل و فیانا فویل در ایرلند تا حد زیادی همپوشانی دارند، اما در تاریخ صدساله‌ی جمهوری ایرلند هیچگاه با هم ائتلاف نکرده‌اند و ترجیح داده‌اند به جای آن یکی حزب راست‌گرا، به سراغ چپ‌ها و میانه‌روها بروند. چنین نموداری نمی‌تواند بقا و اثرگذاری اختلافات زمان جنگ داخلی ایرلند بین بنیان‌گذاران دو حزب بعد از ۱۰۰ سال را پیش‌بینی کند. همچنین است اختلافات بین سه حزب چپ آلمانی که  تا الان مانع همکاری عمده‌شان شده است.

[2] Spatial Models of Party Competition

[3] Median Voter theorem

[4] از قضا این با دیگر بحث‌های مطالعات انتخابات هم همخوانی دارد. سه مجموعه بزرگ نگاه به انتخابات در نظام‌های اقتدارگرا وجود دارد:

  • انتخابات تزیینی: نونهادگرایی می‌گوید نهادهای ظاهراً دموکراتیک حتی در نظام‌های غیردموکراتیک مهم هستند، شک‌گرایانی هم می‌گویند انتخابات در این نظام‌ها صرفاً بازتابی از روابط قدرت است.
  • انتخابات به عنوان ابزار: انتخابات ابزاری برای دوام بخشیدن به عمر رژیم است.
  • انتخابات به عنوان میدان رقابت: انتخابات به حاکمان اقتدارگرا فضایی برای تمدید قدرتشان می‌دهد و به اپوزیسیون فضایی برای رقابت و بسیج و کاهش قدرت حکمرانی اقتدارگرایانه.

این نگاه‌ها را از کتاب «سیاست عدم قطعیت» آندره‌آس شدلر گرفته‌ام.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s